حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
79
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
ملاحظهء اهميت لار و سبعه و بىنظمى ايل عرب ، به محمد حسن خان داده بودم و حتى قليل نوكرى همراه داشتم . ناچار با معدودى از بقيهء نوكرها و لوازم مختصرى روانه شدم . يك روز قبل از حركت ، مشير الملك مرا در باغچهء ميرزا محمد دعوت به ناهار و حمام كرد . بعد از استحمام و ناهار ، كلام اللهى از طاقچه پائين آورد و قسم خورد كه مضى ما مضى ، بعد از اين با من خلاف نكند . آخر برج سنبله بود و هنوز آن قليل بنه راه نيفتاده بود . از منزل مشير الملك سوار شده و يكسر به خان زينان رفتم . بنه را ساعت پنج از شب رفته ، در كاروانسراى خان زينان رساندند . تلگرافا از شيراز به محمد خان دشتى خبر دادم كه ، آنچه دلت در طلبش مىشتافت ، در دل اين پرده نهان بوده يافت ؛ خوانين دشتى را هم خبر بده و خودت در دالكى حاضر باش . خوانين دشتى و عدم اطاعت از قضاى آسمانى كه كار هميشه بر ضد اسباب ظاهر است ، محمد خان و حيدر خان برادرش باهم نفاقى كردند و هيچيك اقدام به آمدن ننمودند . متصل آدم فرستادند كه ، از ما دو نفر يكى عما قريب مىآئيم . تا من وارد بوشهر شدم ، تمام خوانين دشتستان آمدند و كار خود را صورت داده و قسط ماليات خود را ادا نمودند ؛ خوانين دشتى به واسطهء اختلاف فيما بين خودشان ، نيامدند . بعد از چهل روز ميرزا محمد پسر مرحوم حاجى زين العابدين شيروانى كه در نزد آنها مقيم بود و اغلب هنگام طفره از حكومت ، رسالت بوشهر و قطع و فصل امور ديوانى خود را به توسط او مىكردند - زيرا كه به ملاحظهء احترام پدرش ، از حبس و اذيت حكام محفوظ بود - با عريضجات چاكرانهء دروغ روانهء بوشهر كردند كه ، امسال به واسطهء خرابى دشتى درصدد جمعآورى رعيت و تهيه اسباب زراعت بوديم . تعويق در شرفيابى موجب روسياهى شد . تمسكات اصل و فرع ديوانى را داديم آقازاده آقا ميرزا محمد آورد . در ضمن محمد خان محض تزوير ، در رقعهء محرمانهاى شكايت از حيدر خان كرده بود كه ، حالت او بر خودتان پوشيده نيست . همهء ماها را بارها امتحان فرمودهايد . هر خرابى كه بر ما و اهل دشتى و دشتستان وارد مىآيد ، از دنائت طبع و سوء رأى و اعتقاد او است . مىدانيد كه علاجى ندارم و بايد حفظ صورت بزرگى او را بكنم . معهذا نخواهم گذاشت كه از بابت ماليات و فروعات ديوانى به كلى روسياهى حاصل شود . انشاء الله قسط اول را به محض اينكه مردم مشغول خيش و زراعت شدند ، تهيه كرده و مىفرستم . من هم در جواب نوشتم كه ، انشاء الله تا آن موقع كه وصول ماليات است ، خودم آنجا خواهم بود . اقبالى به شماها رو كرده بود ، نخواستيد و قدر ندانستيد و به او ادبار كرديد . ميرزا محمد را فرستادم ، يك دو قسط از دشتستان وصول كرد . به پانصد نفر فوج خاصهء جمعى حسام السلطنه جوانشير و به سرهنگى حاجى نقد على خان تبريزى و سيصد نفر از فوج مخبران همدان جمعى احمد خان پسر ناصر الملك با محمد شفيع خان ياور برادرزادهء صارم الدوله و دو عراده توپ و توپچى خرقانى ، جيره و مواجب پرداختم و در خارج شهر در اول برج حوت چادر زدند . از بوشهر از طريق چاه